هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
65
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
شود . از برخى روايات چنين برمىآيد كه مسلم بن عقيل نسبت به نتايج اين سفر خود ، خوشبين نبود چون سابقهء برخوردهاى دورويانه آنها با عمويش على بن ابى طالب و ناجوانمردى نسبت به او را داشت امام از اين برخورد آنها آرزوى مرگ يا كشته شدن كرده بود ، او از خيانتشان به پسر عمويش حسن كه وى را ناگزير به صرفنظر كردن از قدرت به سود معاويه كردند ، آگاه بود و در اين رابطه با امام حسين سخن گفته بود ولى امام او را از آن مأموريت معاف نساخت و به بىتدبيرى و ترسويى متهمش ساخت . و مسلم بن عقيل على رغم بدبينى خود رهسپار مأموريتش گرديد و هنگامى كه يكى از دو راهنمايانش پس از گم كردن راه از تشنگى هلاك شد يك بار ديگر طى نوشتهاى از امام حسين خواست تا وى را معاف دارد ولى امام حسين ( ع ) نسبت به ادامه راه به كوفه ، پافشاريش كرد او نيز به راهش ادامه داد و اهالى كوفه به گرمى از وى استقبال كردند او به عنوان ميهمان بر مختار بن عبيدة ثقفى وارد شد و از همانجا مردم را به حضور مىپذيرفت و براى امام حسين ( ع ) تبليغ به عمل مىآورد . تعداد كسانى كه امضاى خون با او كردند به 40 هزار تن رسيد كه كمترين از اين را هم گفتهاند . در آن روز ، نعمان بن بشير از سوى يزيد ، امارت كوفه را عهدهدار بود ، او آنگونه كه مورخان توصيفش مىكنند آدم مسالمتجويى بود و از تفرقه بيزار ، عافيت طلب بود و به ضعف و سوء تدبير متهم بود و اطرافيانش از پيروان يزيد سعى كردند او را به نبرد با ياران مسلم بن عقيل وادارند ولى او از اينكه در اين كار خشونت و شدت بخرج دهد ، خوددارى كرد . دعوت امام حسين در كوفه و اطراف آن وسعت يافت مردم همه جا نام او را به زبان مىآوردند عرصه بر نعمان و درباريانش ، تنگ آمد ، يكى از ياران امويها طى نامهاى به يزيد او را در جريان اوضاع مسلم و ضعف نعمان بن بشير قرار داده از جمله نوشت : اگر به عراق نياز دارى و مىخواهى در دستت باقى باشد كسى را كه به قاطعيت و اراده و قدرتش اعتماد دارى به آنجا بفرست . وقتى اين نامه به يزيد بن معاويه رسيد يارانش را گرد آورد و در اين موضوع به مشورت با آنها پرداخت « سرجون رومى » يكى از نزديكان و خاصان پدرش بود به يزيد گفت : ببينم اگر پدرت از قبر درآيد و چيزى به تو بگويد از وى مىپذيرى . گفت : آرى آنگاه نامهاى را كه معاويه دربارهء كارگزارى عبيد اللّه بن - زياد بر كوفه در وقت نياز نوشته و به « سرجون » سپرده بود نشانش داد . يزيد در عمل به مضمون نامه ترديدى به خود راه نداد و همان دم به دنبال ابن زياد فرستاد و دستورش